تبليغاتX
...:::Masihaye Biganeh :::...

...:::Masihaye Biganeh :::...

تپش های عاشقانه ی قلبم...

کولاژ چاپ شد.

روي جلد

 

 

 

 

 

 

*خداگاه شعر*

 

      هیچ وقت نتونستم  درک کنم ديگه چه اتفاقي باید واسه ادبیات استان فارس بیفته تا باعث خجالت و شرم سرلشکران شعر فارس بشه ، آقایونی که همچنان به عقب موندگی شعر و ادبیات فارس دامن میزنن و تو این وضعیتی که تمام سالن ها و فضاهای قابل استفاده ي  اداره ارشاد و همچنین تعداد زیادی از کلاس های حوزه هنری در حال خاک خوردن مدام هستن ، پشت میزهای مسخره شون وقت رو صرف بحث پیرامون انواع قوالب پنیر و قیمت تاید و کاست جدید رضا صادقی میکنن.

    نهایت لطف این سلحشوران اختصاص مکانی واسه برگزاری یه انجمن شعر ساده ست و اصلن درک نمی کنن شعر جوان فارس نیازمند پرداختن به شعر به صورت  کارگاهی و چیزی بیش از یه انجمن شعر عادیه دوستانمون نمی خوان بفهمن که استعدادهای شعر فارس توی شعر خوانی ها و دست زدن های فقط پی در پی گم می شن و ... ( منظورم از نوشتن مطالب بالا  به هيچ وجه به  درد نخور نشون دادن انجمن های شعر نیست بلکه بحثم بر سر ضرورت شکل گیری کارگاه های شعره) .

 دراین میون همیشه افرادی پیدا میشن که از خودشون هزینه کنن ...

        تقریبا 2 سال پیش بود که دوست بزرگوارمون محسن رضوی حتی با سابقه ی ادبی زیادش دراستان ، نهایتا از فضای خونه ی خودش برای تشکیل یه کارگاه شعر کوچولو استفاده کرد و اولین جرقه ها رو برای شروع این راه زد . هر چند به خاطر مشغله هام نتونستم  فعالیتم رو در کارگاه ایشون ادامه بدم  اما همیشه احترام زیادی واسه زحمات و دغدغه هاشون قائلم . در ادامه ی این حرکت کارگاه شعر کولاژ  با حضور تعداد زیادی از بچه های نوجوون و شاعر شیراز و شهرستانای مجاور بعد از یک سال که به صورت آواره در دشت و کوه و بیابون برگزار شد نه به لطف ادارات مذکور که به خاطر دوندگیها و روندگی های « من و رامین خسروی » صاحب مکان های ثابتی شد و با حضور گاه به گاه و دائمی دوستان عزیزی مثل «حسین میرزایی» ، «امین احراری» ، «فرشید فرهمند نیا» ، «بهزاد بهادري» ، «مريم حقيقت» و ... روزهای خوبی رو گذروند .

       کولاژ با کمک گرفتن از تجربه های دوستانی که قبلا این راه رو رفتن ادامه خواهد داد شاید بتونه فضای غیر آلوده تری رو برای پرداختن به ادبیات بهمون هدیه کنه .

شاعران نوجوون استان فارس میتونن برای شرکت در کارگاه با آقای  « رامین خسروی » يا بنده تماس بگیرن و ... 

 

رامين خسروي                            09179152565

مسيحا ابوعلي                              09353691516

 

 

 

 

 

** انجيل به روايت جيلو بيلو الف با (!)**

 

 

       هر چند به دلیل هجوم انواع بلایای مادی ، معنوی و روحی به دست اندر کاران چاپخونه ، خاطرات بهاری و سبزمون رو به گرمای تابستونتون کشوندیم و دیر رسیدم ... مهم اینه که فصلنامه کولاژبا تموم سختی ها ، دیر کردن ها ، بدقولی ها و کم لطفی ها  اولین قدم خودش رو برداشت .

     جاهایی هست که با پاهای برهنه روی برفا قدم بر میداریم تا جای پامون رو کسی ببینه و بودنمون رو اثبات کنیم  فعلن  این تنها راه که بخونیم ...

در سرزمین شعرو گل و بلبل

موهبتی ست زیستن ، آن هم

وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته نمی شود !!!

 

کولاژ با تموم دغدغه هاش منتظر خونده شدنه

 

 

 

 

 

              *** 7خوان مسخره با مسيح***

 

 

       حتي تصور اين كه چاپ كردن يه مجله اينهمه سخت و طاقت فرسا باشد برام قابل باور نبود  اين كه چقدر بايد سگدو بزني اونم  نه به خاطر كارهايي كه بايد واسه خود مجله ميكرديم  بلكه به خاطر...

        مسخره گي اين موضوع اينجاست  كه تقريبا 10 برابر انرژيي كه صرف گرفتن آثار ، باز خوانيشون ، تايپ و بالاخره پيگيري  صفحه آرايي و طراحي هاش كرديم رو صرف سر و كله زدن با نگهبان دم در ، مستخدم هاي عزيز ، مسئول آموزش ، پژوهش ، امور مالي ، دبيرخانه ، تايپيست ، مدير گروه هاي رشته هاي عمران ، كامپيوتر و رياضي كاربردي و كمي هم رئيس دانشگاه كردم .

     اين دقيقا همون جايي بود كه فكر كردم ديگه تموم شد و ميشه راحت تر ادامه داد كه دوست بزرگواري از تاثير به سزاي حراست دانشگاه بر حجم مطالب ارسالي مجله برامون صحبت كرد ...

       با توجه به اينكه به عنوان يك جوان ايراني به شعار ميشود ، ميتوانيم اعتقاد عجيبي دارم عزم خودم رو جمع كردم و به جنگ غول مرحله ي چندم ( حراست رو ميگم ) شتافتم  و بعد از ساعاتي چند مذاكره با كمترين ميزان زدگي ( جا پاي دوستان را حتما مشاهده خواهيد كرد ) به سوي آينده اي رفتم كه فكر مي كردم ..

     شايد دوستاني كه تجربه هاي بيشتري در اين جور كارها دارن  بگن اينها رسوم معمول ايرانيان هست و بس ، خب ما هم به خودمون دلداري داديم و اين حرفها رو به خودمون زديم اما وقتي به مسائلي مانند بازخواني و حذف مقاديري از مطالب توسط مدير چاپخانه ! ( و دعواهاي بنده پس از آن ) ، وفات تمامي مسئولان چاپ و صحافي در روزهاي پي در پي و در نهايت چاپ شدن يك ماه و چهار روزه ي مجله به جاي چاپ چهار روزه دچار شديم  به حال ادبيات عزيزمون مقاديري گريستيم و فكر كرديم كه چه مي شود كرد؟

جواب : هيچي!

 

 

 

 

 ****حي علي به خريد الكولاج****

 

 

 

تمام دوستان می تونن کولاژ رو از نماینده ی شهر خود با قیمت 1200 تومان خریداری کنن.

 

    تقریبا برای تمام شهرستان هایی که نمایندگانشون مشخص شده مجله رو فرستادیم ، بقیه رو هم به زودی زود برای دوستان عزیزمون پست خواهیم کرد .

   با توجه به قول رسیدن یک هفته ای بسته ها از طرف اداره ی پست در صورت نرسیدن کولاژ به دستتون مارو خبر کنید تا بتونیم پیگیریش کنیم .

   می مونه شهرستانهایی که هنوز مسئول فروش ندارن ... قطعا کولاژ برای خوانده شدن و بقا نیازمند یاری شماست تنها با یک تماس می توانید نماینده ی شهر خود باشید ( این جمله رو از یکی از وبلاگا دزدیدم ! )

 

شماره تلفن مسئول فروش        مجید خان محمد زاده       09179269035

 

 

 

 

 

شیراز

مسیحا ابوعلی

رامین خسروی

خودم

 

رشت

رضا نیکوکار

صدیقه حسینی

خودم!

 

محلات

تورج بخشایشی

 

 

 

بوشهر

صالح دروند

 

 

 

شهرکرد

وحید برزگر

 

 

 

کرمانشله

رضا حساس

 

 

 

نیشابور

ابراهیم لگزیان

مریم عمار لو

 

 

بیرجند

راحله کافی

 

 

 

کرمان

حامد حسین خانی

 

 

 

قزوین

سعید عاشقی

 

 

 

گندمان

آرزو اسکندری

 

 

 

الیگودرز

سعید عسگری

 

 

 

قروه

حسین پناهی

 

 

 

سنندج

طاهری

 

 

 

دهلران

نورمحمدناصری

 

 

 

اندیمشک

ابوذر پاکروان

 

 

 

داراب

رسول امیری

 

 

 

کیش

مهدی کوهپیما

 

 

 

لار

عبدارضا مفتوحی

 

 

 

بابل

الهام قریشی

 

 

 

فسا

پدرام مجیدی

 

 

 

آباده

علی بهمنی

 

 

 

فارسان

عادل حیدری

 

 

 

مرودشت

فخرالدین زارعی

 

 

 

تبریز

ابراهیم آرباطان

 

 

 

جهرم

مجید زارع نژاد

 

 

 

کازرون

 سمیه مردانی

 

 

 

خرم آباد

 وحید نجفی

 

 

 

کنگاور

مهدی قاسمی 

 

 

 

مشهد

 عباس شریعتی

 

 

 

صومعه سرا

 مریم اسماعیلی

 

 

 

اصفهان

 صفاکاکایی

 

 

 

گرگان

غلامعلی نسائی

 

 

 

اردبیل

 آیدین فرنگی

 

 

 

مراغه

مرتضی روحی

 

 

 

گنبدکاووس

 محسن حیدریان

 

 

 

آذرشهر

یعقوب خضری

 

 

 

قم

مرسا ضرابی 

 

 

 

شوش دانیال

مرتضی حیدری

 

 

 

سمیرم

ناظم قائم مقامی

 

 

 

خسرو شهر

مختارصدرمحمدی

 

 

 

قائم شهر

کیوان ملکی

 

 

 

یزد

 لیلا حکمت نیا

 

 

 

ماهشهر

اسماعیل قنواتی

 

 

 

چنارشاهیجان

مسعود هوشمندی

 

 

 

جم

عبدالحسین ستوده

 

 

 

تویسرکان

دکتر داوود بیات

 

 

 

شهریار

 محسن تاجیک

 

 

 

 

 

 

 

 

*****ازخواب يوحنا تا طرد مسيح*****

 

 

 

       در تمام مراحل جمع آوری مطالب و چاپ به مساله ای بر خورد می کردم که بیشتر از ناراحتی باعث خجالتم می شد و باور نکردن این نوع نگاه و رفتار در ادبیات . قصد نداشتم  درمورد  آزاد بودن موضوعی کولاژ چیزی در اینجا بنویسم که خود مجله باید این موضوع رو نشون بده اما ...

      بايد بگم سیاست های کلی نشریه ایجاب میکنه که ما در کلیت نگاه جز نگر به هیچکدام از جریان ها و امواج ادبی نداشته باشیم و کولاژ همونطور که از اسمش بر میاد جایگاه انواع آفرینش های شعری یا مقالات پیرامونشه  که با جریان های موجود در شعر امروز ایران همراه شده و مطالب شماره ی اول نیز گواه این ادعای ماست  .

حال افرادی که حتی بعد از شنیدن این توضیحات تنها به دلیل دوستی ها و روابط من با تعدادی از شاعران کارهاشون رو واسه کولاژ نفرستادن  و بد تر از اون فکر می کنن قله های ادبیات ایران رو فتح کردن و جای خالی کارهاشون چقدر در صفحات مجله احساس میشه  می تونن به دستشویی مراجعه کنن و یه فکری به حال سرشون کنن.

 در نهایت امر هم هیچ وقت  متوجه ی این موضوع نشدم که مشکل پرداختن با نگاهی جز نگر به یکی از این جریانات چیه . این دقیقا همون چیزیه که برای ادبیات عقب مونده ی ما لازمه و باید از خدامون باشه اگر روزی هر کدوم از این دوستان نشریه ای برای ارائه ی نظرات موافق  و شاید مخالف و البته آثار خودشون داشته باشن

 دوستان خوب من  در نشریه ی «همین فردا بود» زحمات زیادی می کشن تا هر بار بهتر از قبل به دست ما برسن و از نظر من و خیلی دیگر از دوستان در حال حاضر یکی از فعال ترین  نشریات ایران هستن که در حوزه ای که سیاست های مجله شون حکم میکنه بسیار منطقی و دموکرات هم  عمل میکنن .

به همین دلیل مسئولیت پخش همین فردا بود رو در استان فارس پذیرفتم

تمامی دوستان در شهرستان های فارس میتونن همین فردا بود رو از هم انجمنی هاشون خریداری کنن . اگر هم شهرستانی از فارس فراموش شده و نماینده ای براش در نظر گرفته نشده حتما با من تماس بگیرن

 

09353691516               مسیحا ابوعلي

 

 

 

 

 

******اين قسمت تيتر ندارد******

 

 

  این روزها با خیال راحت تری کولاژ رو دیدیم و حرفهای خیلی از دوستان رو شنیدیم . فکر میکنم  در حال حاضر هیچ کس به اندازه ی خود ما مشکلات مجله رو نمی دونه  و همین طور یقین داریم درکمون میکنید و می دونید شماره اول همه ی نشریات با ایده آلشون فاصله ی زیادی دارن

    تیم هیئت تحریریه ی جدید با تغییرات اساسی آماده ی فعالیت واسه شماره ی دوم کولاژه و ما برای بهتر بودن نیازمند یاری شما هستیم

   از همین امروز میتونید مطالب و آثار خودتون رو از طریق کامنت خصوصی در همین وبلاگ یا ارسال به آدرسهای :

Masiha_abouali@yahoo.com

koulazh@ymail.com

به دست ما برسونید

از ارسال مطالبتون ما رو آگاه کنید تا از رسیدن سالم اونها اطمینان حاصل کنیم

به امید روزهای بهتر برای کولاژ...

 

 

 

 

   *******وقتي كه تنهايي شبيه بچه اي در بانك*******

 

 

 

     این روزها عجیب پر از حرفم ، وبلاگ شخصیم رو به دلایل شخصیم ! فعلا تعطیل کردم تا آماده ی تغیراتی بشه . در راه چاپ کولاژ تنهایی رو در مقیاس واقعیش دیدم و درک کردم و واقعا نمی دونم اگر« رامین خسروی»  و  «محمد سیار» عزیز نبودن چطور می شد از پس این همه کار بر اومد .

    در این میون با قشرتازه ای از دوستان حاشیه ای آشنا شدم که باعث دلگیری بیشترم نسبت به قبلها شدن ، افرادی که دقیقا بر عکس هم کیشان حاشیه پردازشون تو خونه شون نشستن ،  نه جایی میرن و نه وبلاگ پویایی دارن . این دوستان هم مانند خیلی ها در حالی که فکر میکنن از قطب های ادبیات ایران هستن  تو خونه هاشون مشغول منچ بازی کردن یا سبزی خورد کردنن و منتظرن ببینن یکی میخواد یه انجمن یا کارگاه جدید داشته باشه ، فلان آقا یا خانوم فلان سمت رو به دست آورده یا چن نفر مثله ما تموم سختی ها رو قبول میکنن یه مجله راه میندازن ...

تا شروع کنن بگن : اِ اِ میبینی چطور دارن حاشیه درس میکنن

میبینی چه مافیای مخوفی برای تیشه زدن به ریشه ی ادبیات تشکیل دادن  و هزار تا حرف دیگه ...                  

     لازم نمی دونم اعلام کنم که فقط و فقط  نه به خاطر ادبیات که  به خاطر خودم عاشق دنیای به نام ادبیاتم .    

از تمام افرادی که فکر میکنن میتونن به ما کمکی کنن خواهش می کنم با ما تماس بگیرن چون کولاژ بی هیچ تعصبی منتظره افکار تازه تر، نقد ها و حرفهای شماست .

موهبتي ست زيستن آري

در زادگاه شيخ ابودلقك كمانچه كش فوري

و شيخ اي دل اي دل تنبك تبار تنبوري

شهر ستارگان گران وزن ساق و باسن و پستان و پشت جلد و هنر

گهواره ي مولفان فلسفه ي « اي بابا به من چه ، ولش كن »

 

    در پایان لازم می دونم از دوستان خوب کولاژ : جناب آقای کوروش کمالی سروستانی ، جناب آقای شاپور جورکش ، كوروش كرم پور صادره از آبادان ، دكتر بهزاد خواجوات ،  گروس عبدالملکیان و ریحان ریحانی عزیز ، مریم حقیقت برای این همه زحمت ، دکتر سید مهدی موسوی برای بودن همیشگیش در کنارم ، روزا جمالي ، فرشته ساري ، دكتر سعيد محمد حسني و همه ی دوستانی که مجال نام بردن ازشون نیست تشکر کنم  و بگم به خاطر ادبیات تنها اتفاق مشترک بینمون دوستتون دارم .

 

                                                                                    

 

 

                                                                             « مسيحا ابوعلي »

 

                                                                                    تا روزهاي بهتر

                                                                                           براي روزهاي بهتر

                                                                                                        

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 9:22  توسط مسیحا ابوعلی  | 

جشنواره یار دبستانی من

 

 

دوستانی که اشتباها به این آدرس دعوت شده اند برای خواندن پست جدیدم  به آدرس زیر مراجعه فرمایند:

 /

www.40o8.blogfa.com

 

 

انجمن آفرینش های ادبی ناژوان  اولین انجمن شعر دانش آموزی در سراسر

ایران  است که توانست به صورت خود محور  کار خود را آغاز کند .

این انجمن که به کمک دوستان عزیزم رضا طبیب زاده و امیر میرزایی

تاسیس شد با وجود مدت زمان کمی که مشغول به کار کرده است توانسته

  شاعران خوبی را به جامعه ی ادبی شیراز و ایران معرفی کند .

انجمن آفرینش های ادبی ناژوان بیشتر وقت خود را در اختیار ارئه ی

کنفرانس های به روز در مورد شعر  و ادبیات و کارگاه های شعری گذاشت 

بلکه  دچار ویروس های رایج شب شعرها و ... نشود و خوشبختانه  تا به

حال نتیجه ی خوبی هم گرفته است.

به امید اینکه روزی تمام دانش آموزان ایران بتوانند به حقوق خود دست پیدا

کنند.

 

 

 

پژوهش سرای رازی (شیراز )برگزار می کند:

 

یار دبستانی من

 

بزرگترین جشنواره سراسری شعر دانش آموزی

www.yaaredabestani.blogfa.com

 

 

انجمن آفرینش های ادبی ناژوان ( زیر مجموعه ی پژوهش سرای دانش آموزی رازی )

قصد دارد اولین جشنواره ی شعر سراسری و صرفا دانش آموزی را برگزار کند.

اختتامیه ی جشنواره ی شعر یار دبستانی من در تاریخ ۷ شهریور ماه در شهر

شیراز برگزار خواهد شد. مسئولین جشنواره امیدوارند این حرکت شروعی برای

حمایت از حقوق دانش آموزان ایران در تمامی زمینه ها باشد.

 

 

 

شرایط و توضیحات:

۱. این جشنواره در سطح دانش آموزی برگزار خواهد شد و حضور تمامی

دانش آموزان (در تمامی سطوح) بلا مانع می باشد.( پشت کنکوری ها هم

دانش آموز محسوب می شوند)

 

 

۲. جشنواره با موضوع آزاد در دو بخش غزل(قالب های کلاسیک و نیمایی)و شعر سپید(انواع شعر بدون وزن ...) برگزار خواهد شد. آخرین مهلت ارسال آثار ۲۰مرداد می باشد و با توجه به برگزاری حتمی اختتامیه در هفتم شهریور ماه مهلت ارسال آثار تمدید نخواهد شد.

 

 

۳. حداقل تعداد آثار ارسال شده ۳ عدد و حداکثر ۵ عدد میباشد

( دانش آموزانی که قصد دارند در هر دو بخش غزل و سپید شرکت

کنند باید از آثار خود در هر بخش ۳ اثر ارسال کنند)

 

 

۴. دریافت آثار از طریق اینترنت انجام خواهد شد . دانش آموزان

عزیز آثار خود را به صورت فایل .... شده به آدرس زیر ارسال فرمایند:

( ارسال شماره تلفن همراه یا منزل و توضیح مشخصات فردی اعم از سن مقطع تحصیلی و

محل اقامت ضروری می باشد.)

- دقت فرمایید آثار ارسال شده نباید هیچ گونه غلط تایپی داشته باشد بدیهی است در صورت

وجود این اشتباهات آثار به همان صورت داوری می شود.

 

 

۵. آثار ۳۰ نفر از افراد برگزیده در اولین مجموعه شعر دانش آموزی

به چاپ خواهد رسید و از هر ۳۰ نفر برگزیده برای شرکت در مراسم

اختتامیه دعوت به عمل خواهد آمد و به ۱۰ نفر از برگزیدگان مذکور

تندیس جشنواره و جوایزی اعطا خواهد شد.

(هزینه ی رفت و آمد برگزیدگان جشنواره به عهده ی برگزار کنندگان جشنواره می باشد)

 

 

۶. در انتخاب داوران جشنواره علاوه بر آشنایی ایشان با شعر امروز و داشتن

پیشینه ی قوی ملاک برتر را جوان بودن آنها قرار داده ایم تا ارتباط بین

شرکت کنندگان و داوران نزدیک تر از بقیه ی جشنواره ها باشد

داوران بخش غزل: ۱ . فاطمه اختصاری ۲ . محمد حسینی مقدم 

 ۳.حسین میرزایی.

داوران بخش سپید : به زودی علام خواهد شد.

 

مسئولین جشنواره ضمن آرزوی موفقیت برای تمامی دانش آموزان عزیز

امیدوارند با حمایت تمامی هنرمندان آغاز گر راهی برای پیشبرد اهداف

متعالی تمامی دانش آموزان هنرمند باشند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 2:25  توسط مسیحا ابوعلی 

آوریل بی رحم ترین ماه هاست

 

 

 

 

باز  هم باید نوشت حتی اگر سالها تند به تند عوض شوند حتی اگر پدرم بگوید به جای اینهمه کاغذ و خودکار اگر زمین خریده بودم الان ملیاردر بودم حتی اگه آقای ایکس بگه شعرت به درد  پاک کردن شیشه های توالت میخوره  و هزاران حتی و اگر و شاید دیگر

امیدوارم و مطمئنم که دوستانم این سال را هم شاعرانه آغاز کرده اند و شاعرانه به پایان میرسانند هرچند با غم و فکر ....

 

 

 

 

من و سید مهدی موسوی :

 

 

شاید این تنها مطلبی از وبلاگم باشه که هیچ وقت دوست نداشتم نوشته بشه اما چه می شود کرد وقتی...

مطمئن باشید حرف های دیگران (مخصوصا وقتی با هیچ منطقی همراه نیست) اصلا برایم مهم نیست اما گاهی اوقات از  اونهایی که دوستشون دارم چیزهایی رو       می شنوم  که دلیلی بر اینه که نه من رو می شناسند و نه آقای موسوی رو...

من بارها اعلام کردم که تا قبل از جشنواره ی غزل پست مدرن حتی ایشون رو ندیده بودم و فقط از طریق شعرهاشون می شناختمشون این ها رو گفتم که بگم  چون سید مهدی موسوی در  سبک خاصی می نویسد به این ژانر علاقه پیدا نکردم  و درواقع   هر کس دیگری می تونست جای ایشون باشه (بگذریم که بر خلاف گفته ی خیلی  ها  شخصیت شاعرانه ای دارند و من هم برایشان احترام زیادی قائلم)

بنده صراحتا اعلام میکنم که شیفته ی شعر های مهدی موسوی هستم و همونقدر که کتاب فروغم رو میخونم شعر های فرشته ها خودکشی کردند رو هم میخونم

اما اونطور که دوست عزیزی گفت خودباخته ام نهههههههههههههه نیستم

در ضمن این مطالب فقط و فقط  برای رفع سو تفاهم هایی بود که بی جهت پیش آمده بودند و ....

 

 

باید برای شعرم نیما باشم :

 

 

اصلا نمی دونم این جمله رو قبلا جایی شنیدم یا نه ، خودم الان این در فشانی رو انجام دادم اما باید بگم که سخت به این جمله ایمان دارم

فکر میکنم بعد از نیما اگر کسی شعر بگه و باز هم به فکر ساختارهای  سوخته ی گذشته  باشه .......... می شود

این اعتقاد قلبه منه و امیدوارم بتونم در شعرهایم پیاده اش کنم

 

 

 

محسن رضوی کوچید

 

 

محسن رضوی عزیز به خاطر  مشکلات عدیده ی پرشین بلاگ شعر خانه ی قبلی رو ترک کرد و به آدرس زیر پیوست  از این به بعد میتوانید شعرهای همیشه شعرش را در  اینجا بخوانید:

 

www.rahyad.blogfa.com                                               

 

 

 

 

نمی خواستم به روز کنم اما :

 

 

روزی در جایی میخوندم که (چه چیز را دشوار می توان  پنداشت؟ آتش را که در روز دود خبر از راز نهانش میدهد  و در شب شعله هایش پرده دری می کند.... آنچه دشوار تر پنهان میشود شعر شاعر است زیرا شاعر که خود دل در بند سخن خویش دارد ناچار جهانی را شیفته ی  آن می خواهد لاجرم آنقدر برای کسانش میخواند و تکرار میکند خواه سخنش را بر دل نشیند و خواه جان بفرساید همه آن را بشنوند و در خاطر نگه دارند) بعد کلی خندیدم و گفتم چه مسخره

یعنی می خواستم تا  ده تیر به روز نکنم ولی گفتم به خاطر چیزی به مسخرگی کنکور.......اما باور کنید آوریل بی رحم  ترین ماه هاست مخصوصا اگر دو ماه بعدش کنکور داشته باشی

حال کمی شعر بخوانید و نقد کنید تا جانتان بفرساید!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

شعری میان یک تخت با شیب 48 درجه:

 

 

 

 

شبیه طرح پتو بی تن تو بی / مارم

«پر از ستاره ام اما » هنوز بی... دارم

به هیچ می بردم این اتاق تخت آلود

به جای خالی تو در تنی که ... تب دارم؟

بیا بمان گلکم تا ... -تو رو خدا بس کن

همیشه گریه کنی خب  - که چی ؟ که ناچارم ؟

از این جهان گه لعنتی که چیزم کرد

دلم گرفته و از گریه هام بیزارم

تو نیستی که ببینی شب از تو کم شده است

که رگ به رگ شده حسی میان شلوارم

لبم به یاد تو در خواب خودخوری می کرد

و سقف سر میرفت از هوای دیوارم

گناه می کنمت در سیاه نت هایم

به عشق می پاشد طعم تند ادرارم

که تف به این همه بی تو ترانه ی مسموم

که گاز می گیرد ریتم تند گیتارم

برقص در عطشم ذره ذره آبم کن

بکش تو دامن خود را به خواب گلدارم

تشنج تن تختی که ... تق تتق تق تق

حضور زهر لبت در گلوی سیگارم

کسی بغل کرده یک لباس خالی را

و خواب رفته خودش را میان افکارم

و روی تخت نوشته سپید حجم تو را ... 

 

 

بانوی من

به جای خواب هایی که  ندیدمت

قطره قطره

می پست مدرنمت

 

 

                              

 

 دوستتان دارم تا مرگ غزل

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:24  توسط مسیحا ابوعلی  | 

گم شدم به همین راحتی...

 

 

 

من باردارم اما بارم از سنگ سخت است

بانوی شیشه ای

جایم مگذار تا نشکنم

 

 

 

 

سلام به تمام دوستان عزیزم

باور کنید که این دیر به دیر اومدن ها کردن ها تقصیر خودم نیست

گم شدم و فعلا هم نمیتونم بیام تا بعدها( این زمان دقیقا با زمان پیدا شدنم برابری میکند)

این شعر هم که فقط یک کار احساسی و خودم اصلا نمیدونم ضعیفه یا قوی

تقدیم میکنم به خواهرم که ناب تر از بوسه های مریم است :

 

 

 

غروب ممتد من در سه نقطه ی خالی

دو تا ستاره ی زیبا سه نقطه ی خالی

صدای گریه ی اشکم(شکسته بغض دلم)

چکیده روی نفس ها سه نقطه ی خالی

درون لایه ی چندم دوخط به چشمانت

زمین که میخورم اما سه نقطه ی خالی

نیاز بغض مرا بهتر از تو می فهمند

ترانه های سراپا سه نقطه ی خالی

همیشه در دل معنا شبیه شک هستی

تویی بهانه ی ده تا سه نقطه ی خالی

برای گفتن  تو واژه ها چه کم آمد

چه حرفها که شد اینجا سه نقطه ی خالی

نمی شود که تمام غزل همین باشد

که هی تو گریه کنی ما سه نقطه ی خالی

نیامدی به سراغم بهشت من گم شد

بهشت گم شد و دنیا سه نقطه ی خالی

تو رفتی از شب من مرد وزن افکارم

ردیف و قافیه حتی (...)

 

 

 

شاید مرگ تنها اتفاقی باشد که تکرار میشود اما کلیشه ای نه:

علیرضا نسیمی هم رفت/ پرکشید/راحت شد/تموم شد/چهره در نقاب خاک کشید

مهم نیست مهم اینه که الان جناب آقای علیرضا نسیمی مرحوم نسیمی شده

به همین سادگی(راستی با کدوم سادگی)

حتی یک بار دیدن هم برای شناختنش کافی بود و رفتنش خیلی غم انگیز

امیدوارم خدا اگر صلاح دونست بیامرزدش 

 

 

 

 

دوستان عزیز تا مدتی میخوام فقط بر روی کارهام فکر کنم(یعنی نیستم)

اما یک خبر

مجله ی ایرانشهر  باز هم اومد تا در فقدان اطلاعات و انزوای غزل پست مدرن در نشریات و ...

در کنار همین فردا بود به این ژانر بپردازد

این ماهنامه  در تمامی شهر های ایران نمایندگی دارد در شیراز هم توسط بنده یا خانوم هدیه 

مهاجر میتوانید ایران شهر رو تهیه کنید 

دوستان غیر شیرازی هم به این وبلاگ (آقای رضا پارسا) مراجعه کنند

تا ایشون راهنمایی تون کنند

http://sheremaryam2.blogfa.com/

 

 

  دوستتان دارم تا مرگ غزل

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 20:3  توسط مسیحا ابوعلی  | 

من هنوز هم شاعرم...

 

 

باز هم سلام

فقط به نشان اينكه بدونيد زنده ام . يعني در واقع هيچ مشكلي ندارم جز كنكور... به هر حال به روزم وشاد از اينكه دوستاني چون شما دارم ...

 

 

و اما يك خبر :

مطمئنا تمام دوستاي شاعر مجله ي همين فردا بود رو خوندن.

خبر من مخصوص دوستاي غير شاعر و البته شعر دوست هست كه در مورد اين  دوماهنامه هنوز چيزي نميدونن

وظيفه ي خودم ديدم كه  ( همين فردا بود ) رو به شما معرفي و البته پيشنهاد كنم.

مطمئنا بهترين (تنهاترين) گزينه براي شناخت خوب  شعر امروز همين مجله ست

براي اطلاعات بيشتر و شرايط اشتراك با مجله ميتونيد به وبلاگ غزل پست مدرن ( آقاي سيد مهدي موسوي در پيوندهاي من ) سر بزنيد.

 

 

 

امیدوارم از اولین عاشقانه هایم لذت ببرید :

 

 

 

 

قدم بزن شب تن را و فكر كن خوابي

بخواب تخت مرا روي حسرتي آبي

گناه در شب من شد به حرمتت بي/دار

برقص بر نفسم شعر، روز مهتابي

نگاه من ته سيگار، دود شد چشمم

تزلزل تن اسپرم آن سر لابي

وگيج مي روي ام در فضاي اين خالي

[من از توام ... تو چرا نه] و شب شد و ما بی 

 

صداي هم سگ و سردیم و زود ميمي‍ ... نه

هنوز گرم تو هستم... و زنده در قابي

ببوس از لب لالي كه خواندلالايي

بخيس متن مرا در ... خودت كه مردابي

ميان رفتن و رفتن فقط يكي... يا تو

هواي چرت تنت را به شعر مي تابي

 1                                 

                               

تمام مي شودم اين غزل در اين تكرار

[كه سنگ دست شيشه] و ... تو فكر پرتابي

 

 

             دوستتان دارم تا مرگ غزل...

 

 

وبلاگ  دوست عزیزم آزاده بشارتی به روز است  ( کنکور و هزار کم وقتی...) حتما به شاعرانه هاش سری بزنید.

 

 

http://www.aziloo.blogfa.ir 

                                   

 

 

 

   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 0:22  توسط مسیحا ابوعلی  | 

غزلی که برایش گریستم...

                    

 

                 قلبم در انفصال ثانیه ها عاشقانه می دود

                       تا بگوید برای رفتن تو  هیچ وقت زودها

                                   دیر نمی شود

                                   دقیقه ی ۴۸ :

     چقدر این روزها دستهایم برای دیدن چشمهایت کوتاه شده

                           بیا تا تو را شعر شوم

      بیا تا بفهمی چه میعاد گاه نابی ست انفصال ثانیه ها

                            برای عاشقی کردن

                     بیا تا بفهمی در میان غزلم

                 برای آمدنت هیچ گاه دیر نیست....

 

 

سلام اگرچه دیر اما آمدم پس بودنم را باورم کن...

برای تمامتان چند نفس عشق یک غزل دلخوشی و یک کفن فراموشی آرزو می کنم...

در این وانفسای قلمبه نویسی :نقد یادتون نره لطفا

 

 

                                فشار آرتروز به جیب مادرم٬ اجاره ی نفس در این فضای تنگ

       شکستن شعار ایده هایISM میان شیشه خوار عقده های سنگ

      فرار آبروی چشم مادرم: و گریه و ...و گریه و.../ فقط همین

    گسستن خیال رشته های ما و مردن پدر میان دود بنگ

    شکنجه ی هویت کبوتری به جرم بی درختی زمان من

    اجاره خانه ای که ما ... و برده شد وسایلم به قصه ای پریده رنگ

   حضور گیج واژه ی دموکراسی که قد ما نمی رسد به دیدنش

    زنی گرسنه(جستجوی حق خود): و پخش خاطرات خوب قلب جنگ

نگاه گرگ با شرف که می خزد به پیچ و تاب ذهن خواب مادرم

 که پول پیش و خانه ام فدای تو و حرص جنسی تنش (هوای منگ)

بکارت عظیم عشق مادرم تجاوز رقم به عمق معده ام

قبول مردن حیا برای ما  حکایت مسابقه و پای لنگ

و حس بکر مادرم که فاحشه که مریم تمام قصه های ماست

که قهرمان این غزل برای من نماد عشق برای تو نماد ننگ

 

                                                                            دوستتان دارم تا مرگ غزل

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 9:57  توسط مسیحا ابوعلی  | 

تو از دیدنی ها بگو من از نا دیدنی ها

                      

 

               می دود بر رگ من تیغ چنان دیوانه

                که نه تردید نه ترس نکند فرصت آه

         می رسانند مرا وسوسه ها تا ته یک واژه ی خواب

                    که سرآغاز نیاز قلم است...

                               می رسانند مرا تا غزل مرگ خدا

 

باز هم سلام به تمام دوستان عزیزم

امیدوارم دیر به دیر آپ کردن منو به زود به زود آپ کردن خودتون ببخشید . متاسفانه

من در شهرمون در هیچ انجمنی شرکت نمیکنم و مجبورم منتظر نقد  تمام زوایای

کارم بمونم (  بیشتر یاد بگیرم ). از همه تون ممنونم به خاطر این همه لطفی که به

بنده دارید.

امیدوارم از این کار  لذت ببرید.

 

 

 

 داستان مردی  که هر چه کور تر شد بیشتر دید :

 

 

       

        می جود چشمان من را ٬ می شود فریاد تصویری که : نیست
         انتقام کور من از لا ش خورها می .... / نزن : فرمان ایست

                  کودتای عکس یک زن در غروب رنگهای زندگی
     جوشش تن در سیاهی ٬ سرد شد ٬ این سوز من از ساز کیست؟

                پشت سر/گرمی فرا تر از حدود الکل تصویر : هیچ
                هیچ جز خط خورده های عاشقانه٬ آخر آواز لیست

                هق هق فلسفه ی من در میان واژگان یک ادیب
            مرگ بر بی بالی سلول فردا ... میله های درس زیست

                 سنتز کوریدن من ... دید باز ... لرزش مفهوم بید
            چشم بستن بر غریزه تا بهشتی جاودانه : سادگیست

             چشمهایم می دود , او می جود ... مفهوم خام تیرگی
          - زندگی کن تا نبینی/ راستی آن ساعت خاموش چیست؟

 

                                                 دوستتان دارم تا مرگ غزل ...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 10:27  توسط مسیحا ابوعلی  |